قصه قطره کوچولو

یکی بود یکی نبود
تو آسمان آبی خدا یه عالمه قطره کوچولو رو ابرها منتظر هو هو خان باد مهربان نسشته بودند. آخه هوهو خان ابرها رو فوت میکنه بهم میرسونه بعد اینکه ابرها بهم خوردند و فشرده شدند قطره ها باران می‌شوند و می بارند.
همه قطره ها از اینکه می‌خواهند باران بشوند خوشحال بودند ولی

عضویت و خرید اشتراک

قدم اول : عضو وب سایت شوید . بر روی عضویت کلیک کنید.

قدم دوم : خرید اشتراک انجام دهید . برای خرید اشتراک کلیک کنید .

اگر قبلا عضو شده اید می توانید وارد شوید . برای ورود کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.