قصه شهر کثیف

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود.
یه شهری بود که حیوونای زیادی در آن زندگی می کردند . یکی از اون حیوونا آقای جوجه تیغی مهربون بود . آقای جوجه تیغی یک کار خیلی خوبی می کرد همیشه وقتی آشغالی روی زمین ، یا کنار رودخونه یا کوچه و خیابون می دید اونو برمی داشت و داخل سطل زباله می ریخت . 
همه حیوونا وقتی جوجه تیغی رو می دیدن مسخرش می کردن

عضویت و خرید اشتراک

قدم اول : عضو وب سایت شوید . بر روی عضویت کلیک کنید.

قدم دوم : خرید اشتراک انجام دهید . برای خرید اشتراک کلیک کنید .

اگر قبلا عضو شده اید می توانید وارد شوید . برای ورود کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.