قصه بره ناقلا

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچکس نبود.
یه مزرعه قشنگی بود ؛ توی مزرعه حیوونای مهربونی بودند .توی آغل چند تا بزغاله بازیگوش و بره ناقالا همراه بقیه بزها و گوسفندها بودند.
یه روز که مثل همیشه بزهاو گوسفند ها رفته بودند چراگاه، بره ناقالا از آغل اومد بیرون ،

عضویت و خرید اشتراک

قدم اول : عضو وب سایت شوید . بر روی عضویت کلیک کنید.

قدم دوم : خرید اشتراک انجام دهید . برای خرید اشتراک کلیک کنید .

اگر قبلا عضو شده اید می توانید وارد شوید . برای ورود کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.