قصه گربه شلخته

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود .
یه گربه کوچولو و شلخته ای بود به اسم تامی ، تامی خیلی شلخته و نامنظم بود وقتی می رفت یه اسباب بازی بیاره تا باهاش بازی کنه اونو وسط اتاق جا می گذاشت و یادش می رفت که اونو برداره . یه اسباب بازی دیگه برمی داشت بدون اینکه اونو جمع کنه و سر جاش بذاره .

عضویت و خرید اشتراک

قدم اول : عضو وب سایت شوید . بر روی عضویت کلیک کنید.

قدم دوم : خرید اشتراک انجام دهید . برای خرید اشتراک کلیک کنید .

اگر قبلا عضو شده اید می توانید وارد شوید . برای ورود کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.